کتاب پرواز

اثر شرمن الکسی از انتشارات افراز - مترجم: سعید توانایی-ادبیات معاصر

The journey for Flights young hero begins as hes about to commit a massive act of violence. At the moment of decision, he finds himself shot back through time to resurface in the body of an FBI agent during the civil rights era, where he sees why Hell is Re driver, Idaho, in the 1970s. Red River is only the first stop in an eye-opening trip through moments in American history. He will continue traveling back to inhabit the body of an Indian child during the battle at Little Bighorn and then ride with an Indian tracker in the nineteenth century before materializing as an airline pilot jetting through the skies today. During these furious travels through time, his refrain grows: Whos to judge? and I dont understand humans. When finally, blessedly, our young warrior comes to rest again in his own life, he is mightily transformed by all he has seen.


خرید کتاب پرواز
جستجوی کتاب پرواز در گودریدز

معرفی کتاب پرواز از نگاه کاربران
راوی این کتاب من رو یاد راویِ زندگی در پیش‌رویِ رومن گاری انداخت. خب چیزهای مشترکی با اون داشت ولی حرف‌هاش خیلی با سنی که داشت منطبق‌تر بود. حرف‌هاش شخصیت یه نوجوون آشفته حال و بی‌پدر و مادر رو داشت که قرار نبود فلسفه‌بافی کنه یا گنده‌تر از دهنش حرف بزنه
ولی نکته‌ی اصلی شاید کاری بود که توی روایت و ماهیت کتاب اتفاق می‌افتاد و کاملاً به اون جمله‌ی کوتاهی برمی‌گشت که کتاب باهاش شروع می‌شه؛
جیک‌جیک؟
که لازم هم نبود زیرش منبع این نقل‌قول رو بیاره چون آدم به سادگی یادِ سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج می‌افته و چندفصل که پیش بری می‌فهمی اون نقل قول به چه دلیل اومده. قراره راوی هم مثل بیلی پیل‌گریم اتفاقاتی براش بیفته.

میون این رفتن‌ها و سفر کردن‌های راوی انتظار یه پیوستگی بیش‌تر و عمیقتر داشتم نمی‌دونم چرا بعضی قسمت‌ها حوصله‌م سر رفت (با این‌که کُل کتاب رو در کمتر از یه روز خوندم) به نظرم می‌اومد چرا این آدم‌ها رو انتخاب کرده؟ فقط واسه نشون دادنِ خیانت و بی‌اعتمادی؟ ولی بدون سخت‌گیری باید بگم که انتخاب‌های بدی نبودن ولی همون نقل قول من رو یاد ساختار خیلی منسجم کتابِ ونه‌گات می‌نداخت.

و چیزی که دوست نداشتم پایان خیلی روشن کتاب بود. اصولا یه هپی‌اندِ غلیظ بعد از یه عالم اتفاقات خشونت‌آمیز توی ذوقم می‌زنه. چطور همه‌چیز به این خوبی تموم شد. شاید جمله‌ای که دوست داشتم توی آخرین صفحه این بود که راوی گفت: خوشحالم اما می‌ترسم و این ترسیدن یه کم این پایان خوش رو تعدیل کرد برا من حداقل.




مشاهده لینک اصلی
اوایل و اواسط کتاب به حدی تاریک بود که مدت زیادی طول کشید تا رغبت کنم دوباره دستم بگیرمش. اما واقعا نمی شه داستان بی نهایت نوی پرواز رو در نظر نگرفت

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب پرواز


 کتاب مردان مریخی زنان ونوسی
 کتاب هری پاتر
 کتاب خلوت
 کتاب کانادا
 کتاب رویای جورج ار
 کتاب هربار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند